عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
مقدمهء مصحح 13
زبدة التواريخ ( فارسى )
است كه متضمن اطلاعات جالبى دربارهء زندگى تيمور و فرزندان وى است ، دوم رسالهاى است به نام مجمع التهانى و محضر الامانى « 1 » نوشتهء محمد طوسى كه به نام بايسنغر نگارش يافته و مطالبى راجع به حروفيه هم ارائه داده است ، و سوم كتاب بدايع الوقايع « 2 » تأليف زين الدين محمود واصفى است كه بيشتر احوال فرهنگى و اجتماعى خراسان در اواخر قرن نهم و دهم را دربرمىگيرد . حال پس از اين اشارات نگاهى بيندازيم به حافظ ابرو و تأليفات تاريخى او . بخش دوم . معرفى حافظ ابرو الف . محل تولد ، كنيه و القاب و وجه تسميهء حافظ ابرو از روزگار كودكى و آغاز جوانى « عبد الله بن لطف الله بن عبد الرشيد البهدادينى الخوافى ، المدعو به حافظ ابرو » اطلاع چندانى در دست نيست ، و كنيه و القاب و محل تولد او نيز محل اختلاف است . فصيحى خوافى در مجمل فصيحى ضمن ذكر وقايع سال 833 هجرى لقب وى را « الخوافى » ذكر مىكند : « وفات مولاناء اعظم مولانا شهاب الدين عبد الله الخوافى المعروف به حافظ ابرو » « 3 » . حافظ ابرو در برخى از تأليفات خود مانند تاريخ ملوك كرت ، « 4 » خود را « لطف الله بن عبد الرشيد البهدادنى ، المدعو به حافظ ابرو » خوانده است . بهدادين از قراى خواف است و اين را خود وى نيز در جغرافياى تاريخى خراسان ذكر كرده است . « 5 » اين روستا هم اينك آبادانى
--> - 1881 م . ترجمهء اين سفرنامه عبارت است از سفرنامه كلاويخو ( سفير پادشاه اسپانى در دربار تيمور ) ، ترجمهء مسعود رجبنيا ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران ، 1337 . ( 1 ) . محمد طوسى ، مجمع التهانى و محضر الامانى ، خطى كتابخانهء ملك تهران به شمارهء 477 ، همراه با دو جزوهء ديگر ، سومين جزوه همين رساله است و نيز نگا . دكتر صادق كيا ، آگاهيهاى تازه از حروفيان ، در مجلهء دانشكدهء ادبيات و علوم انسانى ، سال دوم ، شماره 2 ، ص 44 . ( 2 ) . زين الدين محمود واصفى ، بدايع الوقايع ، تصحيح الكساندر بلدروف ، 2 جلد ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1350 . ( 3 ) . مجمل فصيحى ، ج 3 ، ص 266 . ( 4 ) . نسخهء كتابخانهء ملك ، برگ 194 . ( 5 ) . حافظ ابرو ، جغرافياى تاريخى خراسان ، ص 37 .